تا اطــلاع ثـــــــــانوی این وب تعـطیل است
( به دلیل امتحانات نهایی )
دوستان عزیز نظر یادتون نــــــره
![]()
امتــیــاز به وبلاگمم یادتون نره(زیر آمارگیر)
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

تنهایی یعنی
آخ كه چقدر دلم می خواد با یه نفر درد و دل كنم...
تنهایی یعنی
آخ كه چقدر دلم می خواد سرمو بزارم رو شونه هاشو یه دل سیر گریه كنم...
تنهایی یعنی
آخ كه چقدر دلم میخواست الان پیشم بودی...
تنهایی یعنی
آخ كه من چقدر تنهام.......!
دست من کوتاه از دیدار توست
قلب من اما همیشه یاد توست
بهترینی هر کجا هستی بدان
هر کجا باشم دلم در یاد توست
بگذار به انتها برسیم بعد بشكنیم
سكوت را بهانه نكن
خستگی دلیل از پا ماندن نیست
به جای من قفل سكوتم را بشكن
مرا دریاب
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست
زندگي آب رواني است روان ميگذرد..........
آنچه تقدير من و توست همان می گذرد
که دریای آرام ناخدای قهرمان نمیسازد

گفتم : سلام !
معصومانه گفت : می مانی؟
گفتم : تو چطور ؟
محکم گفت : همیشه می مانم !
گفتم :می مانم .
روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد .
گفتم : تو که گفته بودی می مانی !؟
گفت : نمی توانم! قول ماندن به دیگری داده ام ..... باید بروم!
زندگی چیست؟
اگرخنده است چرا گریه می کنیم؟
اگرگریه است چرا خنده می کنیم؟
اگرمرگ است چرا زنگی میکنیم؟
اگر زندگی است چرا میمیریم؟
اگر عشق است چرا به ان نمی رسیم؟
اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟
به این میگن عشق واقعی
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.
خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.
این شخص در حین خراب کردن دیوار
در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد.
وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد.
این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر،
با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت...
چه عشقی!
چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد
پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم
آیا اکنون کسی قدر عشق را میداند..؟
گفت آغازش سراسر بندگیست؟
گفتمش پایان آن را هم بگو
گفت پایانش همه شرمندگیست
گفتمش درمانش را هم بگو
گفت درمانی ندارد بی دواست
گفتمش یک اندکی تسکین آن
گفت تسکینش همه سوز و وفاست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدمکشی نیست ، ...
گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره ،
یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره ...
|
| |
|
اي بينوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست ! |
گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را
تا زمانی که به یک "خـاطره" تبدیل شود نمیفهمیم!

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من
می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است
پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود .
می شکند.
· من تو را دوست دارم...
دیگری تـــــــــو را دوست دارد...
دیگری دیگــــــــری را دوست دارد...
و این چنین است که مــــــا تنــــــــهاییم...
باران قصیده واری
-غمناک -
آغاز کرده بود.
می خواند و باز می خواند
بغض هزار ساله دردش را انگار می گشود.
اندوه زاست زاری خاموش!
نا گفتنی است... اینهمه غم؟!
نا شنیدنی است!
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟
گفتند اگر تو نیز
از اوج بنگری
خواهی هزار بار از و تلخ تر گریست!
